انسان های سلطه جو و خویشتن ساز(۱)
انسان های سلطه جو و خویشتن ساز
انسان های سلطه جو
انسان سلطه جو کسی است که خود و دیگران را به عنوان اشیاء استثمار و کنترل می کند و برای نیل به منافع شخصی مورد استفاده قرار می دهد.سلطه جویی امروزی معلول تاکیدات علمی و تمایلات بازارگونه ایست که سایر افراد بشر را بصورت اشیاء می نگردکه می تواند آنها را بشناسد ،تحت تاثیر قرار دهد و به آنها سلطه جویی نماید.به نظر« اریک فروم» ،بدون آن که در کیفیت و ذات اشیاءتغییری ایجاد شود می توان بر آنها تسلط پیدا کرد و آنها را به قطعات کوچکتر تقسیم نمود ،ولی بشر شیء نیست و نمی توان به قطعات تقسیم کرد مگر آن که او را نابود کرد ، بر بشر نمی توان تسلط پیدا کرد مگر آن که به او آزار رساند. اما در عین حال هدف نهایی تمایلات بازار گونه جهت وجود نیل به شیءبودن در انسان است.
از آن جا که در درون هر یک از انسان ها ،یک انسان سلطه جو وجود دارد بهتر است توجه بیشتری به آن معطوف گردد که در این زمینه « اورت شوستروم» سلطه جویان را می توان در چند گروه اساسی تقسیم کرد که انسان سلطه جو یک یا چند نمونه از آن را شامل می شود و در آن اغراق می کند.
1. دیکتاتور؛ در بیان قدرت راه اغراق را می پوید ،وی مسلط می شود ،وی فراموش می کند ،اعمال قدرت می کند و خلاصه به هر کاری که به کنترل قربانیان منتهی می شود متوسل می شود و...
2.آدم ضعیف؛ اغلب قربانی یکتاتور یا قطب مخالف آن است. آدم های ضعیف برای کنار آمدن با دیکتاتور مهارت زیادی کسب می کند و در بیان حساسیت های خود اغراق می کند ،وی فراموش می کند و بی اندازه ساکت است و...
3.حسابگر؛ در ذکر حود کنترل راه گزاف می پیماید ،همواره سعی می کند دیگران را تحمیق کند و تحت کنترل در آورد و...
4.شخصیت وابسته؛قطب مخالف حسابگر است ، وی در میزان وابستگی خویش اغراق می کند ،آدمی است که می خواهد او را هدایت و تحمیق کنند و مراقبتش نمایند . او به دیگران اجازه می دهد به جایش کار کنند و...
5.قلدر(زیردست آزار)؛در عصبانیت ،بیدادگری و عدم مهربانی اغراق می کند .وی با توسل به تهدید ،دیگران را کنترل می کند ولی انسانی تحقیرگر ، متنفر ، مسخره کننده و ترساننده است و...
6. آدم خوب ،در مورد عشق و مراقبت خود از دیگران اغراق می کند و دیگران را با پنبه سر می برد.از یک دیدگاه کنار آمدن با این افرا مشکل تر از کنار آمدن با افراد قلدر است.آدم نمی تواند با گروه آدم های خوب پیکار کند .در واقع هر گونه اختلافی که بین یک فرد از این گروه با یک انسان عادی بروز کند ،تقریبا همیشه آدم خوب برنده است.
7. قضاوت گر؛در مورد قدرت انتقادی خود اغراق می کند، به همه بدبین و گفتارش سرزنش آمیز و توام با رنجش و تنفر است و گناه دیگران را خیلی دیر می بخشد.
8. هوا خواه ؛نقطه مقابل قضاوت گر است .وی در مورد قدرت حمایت خویش اغراق می کند و نسبت به اشتباه یگران قضاوت نمی کند .وی دیگران را نابود می کند ،بی اندازه با دیگران اظهار همدردی می کند و به کسانی که تحت حمایت خویش گرفته اجازه به پا خاستن و رشد نمی دهد .وی بجای آن که به خواسته های شخصی خود توجه نماید فقط مترصد خواسته های دیگران است.
دلایل سلطه جویی:
ـ از دیدگاه«فردریک برنر» یکی از دلایل اساسی سلطه جویی انسان در تضاد بیرونی وی بین حمایت از خود و حمایت از محیط نهفته است .که برای مثال می توان در روابط کار فرمای سلطه گر و کارگران جستجو نمود . بشر بدون آن که برای حمایت از خویش به خودش تکیه کند ،عقیده دارد رستگاری وی در اعتماد به دیگران است.در عین حال صد در صد به دیگران اعتماد ندارد و در ضمن حمایت از خویش به دیگران خیانت می کند .گویی وی بر گردهء آنها سوار است و بر دیگران فرمانروایی می کند.
ـ از نظر« اریک فروم» برای سلطه جویی انسان دلیل ثانوی نیز وجود دارد.به نظر وی عامل نهایی ارتباط انسان عشق است و این عشق عبارتست از شناخت انسان آن طور که هست و عشق ورزیدن به مقصد نهایی وی . مذاهب می آموزند که همسایگان خود را دوست بداریم ولی متاسفانه به بیراهه می رویم .حتی اکثریت افراد نمی دانند که اگر خود را دوست نداشته باشند ،نمی توانند همسایگان را دوست بدارند .تصور می کنیم هرچه بی عیب تر جلوه کنیم مردم ما را بیشتر دوست خواهند داشت که بر عکس این مطلب صادق است ،هرچه بیشتر حاضر شویم نقاط ضعف خود را به عنوان یک انسان بپذیریم بیشتر وست داشتنی می شویم. در عین حال دست یابی به عشق کار آسانی نیست و این جهت سلطه جو شق دیگر را که تلاشی مذبوحانه است را انتخاب می کند : تحت نفوذ قرار دادن کامل دیگران یعنی نیل به قدرتی که دیگران را به انجام آن چه او می خواهد ،به احساس آن چه او احساس می می کند و به اندیشیدن در باره آن چه او می اندیشد وادار کند و در نتیجه آنها را بصورت اشیاءدر می آورد.
ـ «جیمز بوگنتال» دلیل سومی را برای سلطه جویی ارائه می کند.به نظر وی مخاطره و احتمال وقوع حوادث همه ما را طوری در برگرفته است که گویی هر یک از ما به مانند سنگی است که به داخل یک اسنخر انداخته شود .تعداد و قدرت چیزهایی که ممکن است در هر دقیقه برای ما اتفاق بیفتد ،از حدود دانایی ما خارج است .انسان مدرن در مقابله با شرایط خارجی احساس ناتوانی می کند . و بصورت سلطه جویی منفی یا مثبت به قربانی شدن خود و یا قربانی کردن دیگران روی می آورد و...
ـ چهارمین دلیل سلطه جویی ؛ افراد شیزوفرنی از داشتن روابط متقابل نزدیک با دیگران وحشت دارند و از این گونه ارتباطات پرهیز می کنند .این افراد برای تنظیم عواطف خود به بازی هایی متوسل می شوند و در نتیجه از صمیمی شدن دوری می کنند . یکی از ترس های اساسی افراد ترس از محشور شدن است . به این ترتیب سلطه جو کسی است که طبق مراسم و مقررات با دیگران در می آمیزد تا به کمک آن از صمیمی شدن و محشور گشتن اجتناب ورزد.
ـ «آلبرت الیس» دلیل پنجم را چنین رائه می نماید:هر یک از ما در مراحل مختلف رشد و نمو،افکار غیر منطقی چیزی در مورد زندگی یاد می گیریم .یکی از آنها مورد تایید قرار گرفتن است.سلطه جوی منفی کسی است که نمی خواهد مورد اعتماد دیگران باشد و شرافتمندانه زندگی کند ، بلکه در عوض سعی می کند همه کس او را تایید و راضی کند زیرا زندگی خود را بر این زمینه غلط بنا نهاده است که دیگران را خوشحال سازد .
زندگی یک انسان سلطه جو شامل چهار مرحله ذیل می شود:
1.فریب(تزویر و ظاهر سازی) انسان های سلطه جو از حیله ها ،فنون و مانورهایی استفاده می کنند وی با عمل ایفای نقش نفوذ خود را اعمال می کند و احساساتی که ابراز می دارد از روی اندیشه و تعمق است و متناسب با موقعیت انتخاب شده است.
2.نا آگاهی(مردگی و بی حوصلگی) انسان سلطه جو به زندگی همچون بازی شطرنج می نگرد وی دیدی تونل مانند که فقط آن چه را که می خواهد می بیند و می شنود.
3. کنترل(آگاه و ناخوآگاه)انسان سلطه جو از مواهب واقعا مهم زندگی بی خبر است . وی راحت به نظر می رسد ،وی به شدت کنترل می شود و تمایل به کنترل کردن دیگران را دارد و در عین حال کشش های خود را از مخالف خود پنهان می دارد.
4.بدگمانی(عدم اعتماد)انسان سلطه جو اصولا نسبت به خود و دیگران بدبین است .در اعماق قلب خویش به طبیعت بشر اعتمادی ندارد و در نظر وی ارتباط با سایر افراد بشر برای دو منظور کنترل کردن و کنترل شدن است.
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل